+

کتاب مقایسه نظام حقوقی، نظام اقتصادی، نظام فرهنگ

ارسال شده توسط: رحیم زاده | تاریخ انتشار: 2023-02-20 22:23:34 | | نظرات 0

The book comparing legal system, economic system, culture system


نظام سیاسی، نظامی است که به امور سیاسی و دولتی می ‌پردازد، این نظام اغلب با نظام حقوقی، نظام اقتصادی، نظام فرهنگی و دیگر نظام ‌های اجتماعی مورد مقایسه قرار می‌گیرد. البته این دیدگاه بسیار ساده ‌ای از یک نظام سیاسی بسیار پیچیده ‌تر است، که به مقوله ‌هایی از این قبیل می‌ پردازد، که چه کسی باید در مصدر قدرت باشد، مسائل و امور مذهبی چگونه باید مدیریت شوند و دولت باید چه تأثیری بر مردم و اقتصاد داشته‌ باشد.

چندین تعریف از نظام سیاسی وجود دارد:
  • نظام سیاسی؛ مجموعه کاملی از نهاد ها، گروه‌ های ذینفع ( از قبیل احزاب سیاسی، اتحادیه ‌های تجاری و گروه ‌های رای دهی ) و ارتباطات میان آن نهاد ها و قواعدی است که عملکرد های آن ‌ها را اداره می ‌کند، برای مثال: ( قواعدی چون قانون اساسی و قانون انتخابات )
  • یک نظام سیاسی از مجموعه‌ ای از گروه‌ های اجتماعی دارای قدرت تشکیل شده‌ است.
  • یک نظام سیاسی نظامی است که ضرورتاً دارای دو مشخصه است: مجموعه‌ ای از اجزای مستقل که دارای مرزهایی با یکدیگر هستند و هر یک در محیطی که ایجاد شده ‌است، مشغول فعالیت می ‌باشند.
  • نظام سیاسی مفهومی است که از لحاظ نظری به روشی از حکومت اطلاق می‌شود که به سیاست‌ گذاری و سازمان دهی کردن بیشتر آنان در تشکیلات خود می‌ پردازد.
  • یک نظام سیاسی که حفظ نظم و یکپارچگی را در جامعه تضمین می‌ کند و در عین حال باعث می ‌شود که برخی نهاد های دیگر نیز نارضایتی‌ ها و شکایت ‌های خویش را در این دوره از حیات اجتماعی مطرح کنند.
  • نظام سیاسی یا حکومتی از مجموعه ای از ترکیبات تشکیل یافته که بر روی هم، به تدوین و اجرای تصمیماتی رهنمون می‌ شوند که انطباق پذیر بر جامعه است. برای مطالعه در مورد این مباحث، می توانید در سایت کتاب طلا به دسته بندی کتاب های حقوق و سیاست مراجعه کنید.
معرفی برخی از کتاب های حقوق و سیاست:
  • کتاب سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران-2جلدی اثر سیدرضا نیازمند نشر حکایت قلم نوین.
  • کتاب یک سرزمین موعود اثر باراک اوباما نشر نسل نواندیش.
  • کتاب قانون تجارت1401 اثر جهانگیر منصور نشر دیدآور.
  • کتاب بنیاد های علم سیاست اثر عبدالرحمن عالم نشر نی.
انواع نظام های سیاسی:
دموکراسی:

دموکراسی، نظام سیاسی است که در آن شهروندان به طور مستقیم یا غیرمستقیم خود را اداره می کنند. واژه دموکراسی از یونانی گرفته شده و به معنای ( حکومت مردم ) است. در سخنان تکان دهنده لینکلن از سخنرانی گتیزبورگ، دموکراسی ( حکومت مردم، توسط مردم، برای مردم ) است. در دموکراسی های مستقیم یا خالص، مردم در مورد سیاست ها و توزیع منابعی که مستقیماً بر آن ها تأثیر می گذارد، تصمیم می گیرند. نمونه ای از چنین دموکراسی در عمل، جلسه شهر نیوانگلند است، که در آن ساکنان یک شهر سالی یک بار گرد هم می آیند و در مورد مسائل بودجه و سایر موارد رأی می دهند. با این حال، چنین دموکراسی های مستقیم زمانی غیر عملی هستند که تعداد افراد از چند صد نفر فراتر رود. بنابراین، دموکراسی های نمایندگی بسیار رایج تر هستند. در این نوع دموکراسی‌ ها، مردم مقاماتی را انتخاب می‌کنند تا در رای ‌گیری ‌های قانونی در مورد موضوعاتی که بر جمعیت تأثیر می‌گذارند، نمایندگی کنند.

دموکراسی نمایندگی عملی تر از دموکراسی مستقیم در جامعه با هر اندازه قابل توجه است، اما دانشمندان علوم سیاسی به مزیت دیگری از دموکراسی نمایندگی اشاره می کنند. حداقل در تئوری، تضمین می کند که افرادی که یک جامعه را اداره می کنند و از راه های دیگر به عملکرد جامعه کمک می کنند، افرادی هستند که استعداد ها، مهارت ها و دانش مناسب برای انجام این کار را دارند. در این طرز تفکر، توده‌ های مردم در مجموع بیش از حد نا آگاه، بی ‌سواد و بی‌ علاقه هستند، که خودشان جامعه را اداره کنند. به طوری که افرادی که در واقع یک جامعه را اداره می کنند، واجد شرایط ترین افراد برای انجام این وظیفه اساسی هستند.

ویژگی بارز دموکراسی نمایندگی، رای دادن در انتخابات است.

مردم در کشورهای دموکراتیک علاوه بر برخورداری از حق رای عموماً از آزادی بیشتری نسبت به سایر انواع دولت ها برخوردارند.

سلطنت:

سلطنت یک نظام سیاسی است که در آن قدرت در یک خانواده واحد است که از نسلی به نسل دیگر حکومت می کند. قدرتی که خانواده از آن برخوردار است، اقتدار سنتی است و بسیاری از پادشاهان به این دلیل احترام می گذارند که رعایا این نوع اقتدار را به آن ها می دهند.

با این حال سایر پادشاهان احترام را از طریق قدرت خود سرانه و حتی ترور به دست آورده اند. خانواده های سلطنتی هنوز هم امروز حکومت می کنند، اما قدرت آن ها نسبت به قرن های قبل کاهش یافته است. ملکه انگلیس تا حد زیادی یک موقعیت تشریفاتی داشت، اما پیشینیان او بر تاج و تخت قدرت بسیار بیشتری داشتند.

این مثال، نشان‌ دهنده تغییر تاریخی در انواع سلطنت ‌ها از سلطنت مطلقه به سلطنت‌ های مشروطه است ( فاینر، 1997). در سلطنت های مطلقه، خاندان سلطنتی مدعی حق الهی برای حکومت هستند و قدرت قابل توجهی بر پادشاهی خود اعمال می کنند. سلطنت مطلقه هم در دوران باستان ( مثلاً مصر ) و هم در قرون وسطی ( مثلاً انگلستان و چین ) رایج بود. در حقیقت، قدرت بسیاری از پادشاهان مطلقه، مطلق نبود، زیرا پادشاهان و ملکه‌ ها باید نیازها و خواسته‌ های دیگر احزاب قدرتمند، از جمله روحانیون و اشراف را در نظر داشته باشند. با گذشت زمان، سلطنت مطلقه جای خود را به سلطنت مشروطه داد. در این پادشاهی ها، خانواده سلطنتی نقشی نمادین و تشریفاتی ایفا می کنند و از قدرت واقعی اندکی برخوردارند. در عوض، شاخه ‌های مجریه و مقننه دولت – نخست ‌وزیر و پارلمان در چندین کشور – دولت را اداره می‌کنند، حتی اگر خانواده سلطنتی همچنان از تحسین و احترام برخوردار شوند. سلطنت مشروطه امروزه در چندین کشور از جمله دانمارک، بریتانیای کبیر، نروژ، اسپانیا و سوئد وجود دارد.

الیگارشی

قدرت در یک الیگارشی در اختیار یک گروه کوچک و نخبه است. برخلاف نظام سلطنتی، اعضای یک الیگارشی لزوماً بر اساس پیوند با اجداد اصیل به موقعیت خود نمی رسند. بلکه ممکن است به دلیل قدرت نظامی، قدرت اقتصادی یا شرایط مشابه به مناصب قدرت صعود کنند.

به ندرت جامعه ای آشکارا خود را به عنوان یک الیگارشی تعریف می کند. به طور کلی، این کلمه دارای مفاهیم منفی است و تصورات گروهی فاسد را القا می کند که اعضای آن برای حفظ موقعیت ممتاز خود تصمیمات سیاسی ناعادلانه ای می گیرند. بسیاری از کشورهای مدرن که ادعای دموکراسی دارند واقعاً الیگارشی هستند. در واقع، برخی از روزنامه نگاران برجسته، مانند پل کروگمن، که برنده جایزه نوبل اقتصاد شد، ایالات متحده را یک الیگارشی می نامند و به تأثیر شرکت های بزرگ و مدیران وال استریت بر سیاست ایالات متحده اشاره می کنند تحلیل گران سیاسی دیگر اظهار می دارند که همه دموکراسی ها واقعاً فقط ( الیگارشی های منتخب ) یا سیستم هایی هستند که در آن شهروندان باید به فردی رأی دهند که بخشی از مجموعه نامزد هایی است که از طبقه حاکمه نخبگان جامعه می آیند.

الیگارشی ها در طول تاریخ وجود داشته اند و امروزه بسیاری روسیه را نمونه ای از ساختار سیاسی الیگارشی می دانند. پس از سقوط کمونیسم، گروه هایی از صاحبان مشاغل کنترل منابع طبیعی این کشور را به دست گرفتند و از این فرصت برای گسترش ثروت و نفوذ سیاسی خود استفاده کردند. هنگامی که یک ساختار قدرت الیگارشی ایجاد شد، برای شهروندان طبقه متوسط و پایین می تواند بسیار دشوار باشد که وضعیت اجتماعی و اقتصادی خود را ارتقا دهند.

استبداد و توتالیتاریسم

استبداد و توتالیتاریسم، اصطلاحات کلی برای نظام های سیاسی غیر دموکراتیک هستند که توسط یک فرد یا گروهی از افراد اداره می شوند، که آزادانه توسط جمعیت خود انتخاب نمی شوند و اغلب قدرت خود سرانه را اعمال می کنند. به عبارت دقیق‌ تر، استبداد به نظام‌ های سیاسی اطلاق می‌شود که در آن یک فرد یا گروهی از افراد قدرت را در دست دارند، مشارکت مردمی در حکومت را محدود یا ممنوع می‌کنند، و مخالفان را سرکوب می نمایند.

توتالیتاریسم به نظام های سیاسی اطلاق می‌شود که تمام ویژگی ‌های استبداد را در بر می‌گیرد، اما حتی سرکوب‌ گرتر هستند، زیرا سعی می‌کنند همه جنبه ‌های زندگی و ثروت شهروندان را تنظیم و کنترل کنند. افراد می توانند به دلیل انحراف از رویه های قابل قبول زندانی شوند یا حتی در صورت مخالفت با ملایم ترین شیوه ها ممکن است کشته شوند.

کمونیسم

کمونیسم یک شکل متمرکز از حکومت است، که توسط یک حزب واحد رهبری می شود، که غالباً در حکومت خود اقتدارگرا می باشد. دولت های کمونیستی با الهام از کارل مارکس فیلسوف آلمانی، مالکیت خصوصی و اقتصاد مبتنی بر سود را با مالکیت عمومی و کنترل جمعی تولید اقتصادی، مانند نیروی کار، کالاهای سرمایه ای و منابع طبیعی جایگزین می کنند. شهروندان بخشی از جامعه بی طبقه هستند که کالاها و خدمات را در صورت نیاز توزیع می کنند.

سوسیالیسم

سوسیالیسم نظامی است، که همکاری را به جای رقابت بین شهروندان تشویق می کند. شهروندان به طور جمعی، مالک ابزار تولید و توزیع کالاها و خدمات هستند، در حالی که یک دولت متمرکز آن را مدیریت می کند. هر فردی با توجه به نیاز و توانایی خود از سیستم بهره می برد و به آن کمک می کند.

سوسیالیسم سنگ بنای کشورهای اسکاندیناوی دانمارک، فنلاند، ایسلند، نروژ و سوئد است. همه آن‌ ها به سیاست‌ های سوسیالیستی پایبند هستند که سرمایه ‌داری بازار آزاد را با کارهای عمومی گسترده، از جمله مراقبت‌ های بهداشتی رایگان، آموزش رایگان، یک دولت رفاه جامع، و درصد بالایی از کارگران اتحادیه‌ای ترکیب می‌کند. این رویکرد اساساً ماهیت جمعی کمونیسم را با مالکیت خصوصی و رقابت پذیری سرمایه داری ترکیب می کند.

اشرافیت

آریستوکراسی یا اشرافیت به شکلی از نظام های سیاسی اطلاق می شود که در آن طبقه حاکم کوچک نخبه ( اشراف ) بر طبقات پایین تر اجتماعی، اقتصادی قدرت دارند. اعضای طبقه اشراف معمولا بر اساس تحصیلات، تربیت و سابقه ژنتیکی یا خانوادگی انتخاب می شوند. اشراف غالباً ثروت و قومیت را با توانایی و حق حاکمیت پیوند می دهند.

اشرافیت از یونان باستان سرچشمه گرفت. این اصطلاح از کلمه یونانی آریستوکراتیا به معنای حکومت بهترین ها، گرفته شده است. اشراف در اکثر دوره های قرون وسطی و مدرن در سراسر اروپا حکومت های مسلط بودند. اشراف تا زمان جنگ جهانی اول، کشورهای بزرگ از جمله بریتانیا، آلمان و روسیه را رهبری کردند، زمانی که سایر اشکال حکومتی محبوبیت یافت.

استعمار

استعمار شکلی از حکومت است که در آن یک ملت حاکمیت خود را بر سرزمین های دیگر گسترش می دهد. به عبارت دیگر، شامل گسترش حکومت یک ملت در خارج از مرزهای آن است. استعمار اغلب به حکومت بر جمعیت های بومی و بهره برداری از منابع می انجامد. استعمارگر معمولاً اقتصاد، فرهنگ، نظم مذهبی و شکل حکومتی خود را برای تقویت اقتدار خود توسعه می دهد. و در آخر می توانید برای افزایش هر چه بیشتر اطلاعات خود در زمینه حکومت و حقوق و سیاست و مطالب مربوط به آن، با خرید کتاب می توانید به مطالعه برخی از کتاب های موجود در فروشگاه اینترنتی کتاب طلا بپردازید.

منبع: ویرگول

ارسال نظر